جاودانگي ژرف
مطالعه كردن هم براي بابك مثل نمار خواندن جدي بود يادم مي آيد كه كتاب دانش و ارزش را سه بار خوانده بود و من حتي يك بار هم نتوانسته بودم آن كتاب را به صورت كامل بخوانم . علاقه خاصي به خواندن ادبيات و فلسفه داشت . يادم مي آيد كه تقريباً تمام آثار ترجمه شده سيلونه و جرج ارول را خواند به خواندن آثار شريعتي هم علاقه خاصي داشت . بعدها در دوران سربازي آثار سيمون دوبووار ، نيكوس كازانتزاكيس ، گابريل گارسيا ماركز ، اريك فروم ، و ديگران را خواند . به شعر هم علاقه داشت . شعر هم زياد مي خواند سال 70 به نقد آثار شريعتي پرداخت و در آن زمان به اين نتيجه رسيده بود كه نتيجه منطقي ايدئولوژي سازي فاشيزم است و بزرگترين انتقادش به شريعتي ايدئولوژي سازي از دين بود و معتقد بود كه جمع بين ايدئولوژي و دموكراسي امكان پذير نيست . خواندن فلسفه سياسي را همچنان ادامه مي داد . پس از خواندن مجموعه خداوندان انديشه سياسي اثر مايكل ب فاستر به اين نتيجه رسيده بود كه بايد به مطالعه كلاسيك روي آورد به همين دليل مطالعه كلاسيك را ضروري مي ديد . معتقد بود كه بسياري از مشكلات كشورهايي مانند ايران ناشي از عدم مطالعه و نداشتن اطلاعات كافي پيرامون تجربيات ساير كشورهاست . بارها خواندن كتاب تاريخ رهايي فرانسه اثر روبر آرون را به من توصيه كرد . پس از آشنايي با زيبا بود كه به مطالعه اساطير يونان پرداخت و به توصيه پدر بزرگوار و دانشمندش آقاي رضا سيد حسيني به مطالعه آثار ارسطو و افلاطون پرداخت . يك جلد كتاب فن خطابه ارسطو ( ريطوريقا ) ترجمه دكتر پرخيده ملكي را جهت شروع به من داد اگر چه من هيچگاه اين كتاب را نخواندم . مطالعه كردن او برايم حيرت آور بود . چگونه مي شد اينهمه كتاب و مطلب را مطالعه كرد . كتاب تاريخ منطق اثر آماكو ولسكي اخرين اثري بود كه تحت تاثير توصيه هاي بابك خواندم و حاصل ان مقاله برآمدن منطق از فلسفه بود كه در روزنامه سلام به تاريخ 17 مرداد 75 و 21 مرداد 75 به چاپ رسيد . بابك از خواندن مقالاتم خيلي لذت مي برد و همواره به نوشتن تشويقم مي كرد ولي من يك سر و هزار سودا داشتم و هيچ گاه نمي توانستم مانند او خودم را وقف دانستن كنم . براي او همه چيز در فهميدن خلاصه مي شد حتي مهمترين معيارش براي ازدواج دانستن بود و به همين دليل زيبا را مناسب ترين فرد براي زندگي مي دانست . او را عاشقانه دوست داشت و يكي از آرزوهايش زندگي با زيبا بود . آرزويي كه متحقق شدن آن به دو سال نرسيد ... از زماني كه به فرانسه عزيمت كرد كمتر مي ديدمش و ديدار ما فقط به تابستانها موكول شده بود . از طريق Email با هم ارتباط محدودي داشتيم ولي Email هيچگاه نمي توانست هيجان ديدار او را برايم زنده كند . همواره دوست داشتم كه به اتفاق بهمن و بابك از خاطرات مشترك گذشته ياد كنم ....