این مطلب در تاریخ آبان 1378 در نشریه چشم انداز ایران به چاپ رسیده است.
به نظر دموكراتهاي كشورهاي بحرانزده, اوج هنر دولت مداري در اين است كه سيليها را نوش جان كني تا لگد نخوري. يعني اينكه بلاي كوچكتر را تحمل كني و سازشهاي بيشتري را پذيرا باشي تا از شدت و حدت تضادها كم كني
سيلونه مي گويد: دشمنان دموكراسي از اين موضوع بهره برداري مي كنند و روز به روز گستاختر مي شوند تا جايي كه حتي در ملاء عام توطئه مي كنند. نيروهاي خود را مسلح مي كنند و گروههاي عامل را به نمايش مي گذارند. در چنين شرايطي از ميان دموكراتها, عناصر منفوري را براي قرباني شدن برميگزينند. دولت بحران زده با لحني متين و حساب شده كه مبادا اوضاع را بدتر كند, اين رويدادها را محكوم و به خاطر حيثيت كشور اظهار اميدواري مي كند كه نظم و آرامش مستقر شود. آنچه براي سران دموكرات اهميت دارد, خودداري از گفتار و اعمالي است كه ممكن است جناح رقيب را برنجاند و اوضاع را بدتر كند. آنها مي دانند كه بحراني ترشدن اوضاع سياسي به ضرر آنهاست, ولي خيال مي كنند كه اگر كبك وار خود را به نديدن بزنند, مي توانند بلا را از خود دور كنند
رعايا و خودكامگان
يكي از سؤالات مهمي كه سيلونه طرح مي كند و خود نيز تلاش مي نمايد به آن پاسخ بدهد اين است كه ديكتاتورها از چه افرادي سود مي جويند؟ او مي گويد: يونانيان قديم بدرستي معتقد بودند كه «خودكامه» رعيت را بوجود نمي آورد, بلكه اين رعايا هستند كه فرد خودكامه را به حاكميت مي رسانند. آيا هرگز ديده شده است كه ملت آزاده اي مدتي طولاني تسليم استبداد شود؟ ديكتاتورها فسردگي ملت را دوست دارند! واقعيت اين است كه فاشيسم از آسمان به زمين نيامده است, بلكه بر مردماني مسلط شده است كه به د ليل شيوه زندگي, آمادگي سلطه پذيري را داشته اند سيلونه به يكي از عوامل برپايي ديكتاتوري اشاره ميكند و مي گويد: ياس و افسردگي اجتماعي, زمينه مساعدي را براي حاكميت ديكتاتورها فراهم مي كند. تجربه نشان داده است كه گذشته از مواردي استثنايي, روان بشري در شرايط دشوار تعادل خود را از دست مي دهد و توانايي برخورد منطقي از او سلب مي شود. اگر احساس خطر جاني و تهديد و گرسنگي براي چند سال تداوم پيدا كند, حتي عاديترين و فهميده ترين انسانها را نيز دچار تشويش مي كند و در چنين حالتي است كه ديكتاتورها براي بازگرداندن عنصر آرامش سربلند مي كنند