
اين مقاله در روزنامه سلام در تاريخ12 ارديبهشت 1375 بچاپ رسيد
در بخش پيشين اين مقاله ضمن اشاره به چگونگي و شرايط روي کار آمدن دکتر مصدق در مسند نخست وزيري، به برخي رخدادهاي بين سالهاي 32-1330 از جمله استفعاي مصدق و روي کار آمدن قوام السلطنه و همچنين واقعه نهم اسفند 31 در جهت تضعيف دولت مصدق و شکست وي پرداخته شد.
همزمان با حوادث داخلي ايران، دولتهاي آمريکا و انگليس نيز به کوششهاي خود براي سقوط دولت مصدق و طراحييک کودتا، ادامه دادند. يکي از تصميمات ربودن و قتل چند تن از افراد موثر دولت مصدق بود تا بدين وسيله دولت او متزلزل شود. لذا اول ارديبهشت 32 سرلشگر افشار طوس مفقود شد. وزير دادگستري وقت مرحوم لطفي و دادستان فرمانداري نظامي سرهنگ شايان فر از رياست دوره هفتم مجلس، آيت الله کاشاني، تقاضاي سلب مصونيت از دکتر مظفر بقايي کرماني را به علت شرکت در قتل شهيد افشار طوس به عمل ميآورند. (8) همچنين بر اساس اقارير متهمين، زاهدي از متهمين اصلي حادثه شناخته شد، لذا براي گريختن از دست مصدق با موافقت آيت الله کاشاني به مجلس رفته، متحصن شد. متاسفانه نه تنها از مظفر بقايي سلب مصونيت نشد بلکه به زاهدي نيز پناه داده شد. نقشهي کودتا مهيا شده بود. پس از کودتا دکتر بقايي هم سرمست از پيروزي در مدافعات سال 1340 خود کودتاي 28 مرداد را اراده الهي دانست. (9)
بعد از ظهر 27 مرداد که فرمانداري نظامي تهران، ختم تظاهرات مردم را اعلام کرد، طيب و رمضان يخي با ياران خود به خود به خيابانهاي لاله زار و نادري ريخته و به کمک گروهبانان ارتشي که لباس شخصي به تن داشتند به تظاهرات شاه پرستانه پرداختند. اين تظاهرات صبح روز 28 مرداد نيز به سرکردگي شعبان بي مخ و طيب و عدهاي که مجهز به چوب و چماق بوده و عکس شاه را در دست داشتند، در تهران ادامهيافت. اين عده در مسير خود، به غارت و اشغال روزنامههاي ضد دربار و سازمانهاي طرفدار مصدق و حزب توده و ... پرداختند و فرمانداري تهران از آنان جلوگيري نکرد. (10)
سرهنگ شايان فر در مصاحبه با مجله ايران فردا متذکر شده است که: (روز 28 مرداد هنگامي که اوباشان براي اشغال شهرباني اقدام ميکردند آقاي دکتر مصدق دستور دادند براي متفرق کردن آنها تيراندازي هوايي انجام شود و تاکيد کردند اقلا پاي اوباشان را هدف قرار دهيد. سرهنگ اشرفي در پاسخ گفته بود: (من به روي برادران خود تيراندازي کنم؟) دکتر مصدق گفت: زنداني هستي، فورا خودت را معرفي کن. در خيانت سرهنگ اشرفي جاي هيچ ترديدي نيست.) (11)
به دنبال تظاهراات اوباش واحدهاي نظامي در خيابانها به حرکت درآمدند منزل دکتر مصدق و ساختمان راديو و برخي نقاط حساس شهر را محاصره نمودند. سرلشگر زاهدي ساعت 5/3 بعد از ظهر سقوط دولت ملي دکتر مصدق و نخست وزيري خود را اعلام نمود. حزب توده نيز با آن تشکيلات منسجم و قوي خود در مقابل کودتاچيان اقدامي نکرد و اين خيانت حزب توده براي هميشه در تاريخ ملت ايران ثبت شد. حتي جريانات چپ منشعب از حزب توده نيز نتوانست آن را توجيه کنند و همواره حزب توده را مورد انتقاد قرار ميدادند. (12)
پس از پيروزي کودتاي 28 مرداد حزب توده از اولين قربانيان ديکتاتوري بود.
طرح آژاکس به پيروزي رسيد و مصدق با کودتا برکنار شد مبارزه مردم ناتمام ماند. ولي از آنجا که حقيقت هيچگاه نابود شدني نيست مبارزه در قالب ديگر و در سطح بالاتري ادامهيافت. رژيم کودتا 25 سال دوام آورد ولي سرانجام با قيام قهرمانهي مردم ايران در بهمن 57 و تحت رهبري قاطعانه حضرت امام خميني (ره) سرنگون شد.
شاه که با فضاحت از ايران گريخته بود، پس از کودتا به کشور بازگردانيده شد و دوباره به تخت سلطنت نشست تا به وسيلهي او ايران غارت شود. پس از کودتا، مصدق هم مخفي شد. رژيم ميدانست که نميتواند مصدق را به قتل برساند چرا که اولا مرگ مصدق براي رژيم خاصيتي نداشت ثانيا مصدق را از آنچه که بود محبوب تر ميکرد. به همين دليل با تشکيليک دادگاه فرمايشي مصدق را محاکمه نمود. مصدق دادگاه را صالح ندانست و به عنوان نخست وزير قانوني رسالت خود را در آن ديد که حقايق را طي مدافعات تاريخي و فراموش نشدني بيان کند و دلايل سقوط حکومت ملي را چنين شرح داد:
(... ميخواستند که دولت اينجناب هر چه زودتر سقوط کندو گمان ميکردند که به دو جهت عمر دولت اينجناب زياد نخواهد بود. اول - اين که بدون عوايد نفت دولت نميتواند مدت زيادي دوام کند. دوم - دولت ايران مجبور خواهد شد که در مراجع بين المللي حاضر شود و جواب بدهد و به مجرد اين که در آن مراجع شکست خورد قهرا افکار عامه ايران با او مخالف ميشود و بالنتيجه از بين ميرود. اين کار شد و نتيجه معکوس درآمد. در شوراي امنيت دولت ايران غالب شد و در ديوان بين المللي هم طرف را محکوم نمود و بعضي اشخاص ديدند اگر به دولت مجال داده شود وضعيت اقتصادي ايران طوري خواهد شد که بدون عوايد نفت هم کار مملکت ميگذرد همچنان که قروني مملکت بدون عوايد نفت خود را اداره ميکرد.
اينجناب نميخواهم عرض کنم که عوايد نفت خدمت بزرگي به اوضاع اقتصادي مملکت و بالا بردن سطح زندگي مردم نميکند بلکه ميخواهم اين را عرض بکنم که عوايد نفت وقتي براي ما مفيد است که آزادي و استقلال ما از بين نرود يعني مملکت را بايد عوايد نفت معامله نکنيم.)
مصدق گناه خود را در دادگاه چنين بيان کرد: (تنها گناه من و گناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است که صنعت نفت ايران را ملي کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي عظيم ترين امپراطوري جهان را از اين مملکت برچيدم حيات من و مال و موجوديت من و امثال من در برابر حيات و استقلال و عظمت و سرافرازي ميليونها ايراني و نسلهاي متوالي اين ملت کوچکترين ارزشي ندارد و از آنچه برايم پيش آمد هيچ تاسف ندارم ويقين دارم وظيفه تاريخي خود را تا سر حد امکان انجام داده ام عمر من و شما و هرکس چند صباحي ديريا زود به پايان ميرسد ولي آنچه ميماند حيات و سرافرازييک ملت مظلوم و ستمديده است. ... چون از مقدمات کار و تعقيب جريان دادرسي معلوم است که در گوشه زندان خواهم مرد و اين صدا و حرارت را که هميشه در خير مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و جز در اين لحظه نميتوانم با هموطنان عزيز صحبت کنم. بدين وسيله از مردم رشيد و عزيز ايران مرد و زن توديع ميکنم و تاکيد ميکنم که در راه پر افتخاري که قدم برداشته اند از هيچ حادثهاي نهراسند.
مصدق به سه سال زندان محكوم شد و پس از طي دوران زندان به احمد آباد تبعيد شد. مصدق در روزيكشنبه 14 اسفند 1345 در ساعتيك ربع به هفت صبح هموطنان خود را براي هميشه ترك كرد .
آيت الله كاشاني هم پس از كودتا تا پايان دوره 17 رئيس مجلس شورا بود و سپس در انزوا زيست و فقطيك بار دستگير شد. وي پس از كودتا به تاييد كودتا و زاهدي و رژيم پرداخت و در مصاحبهاي با خبرنگار اليوم گفت: ... وضع خوب است و خطر برطرف شده، اين مصدق راه را گم كرده و مستحب چنن عاقبتي بود" (13)
پس از كودتاي 28 مرداد در آبان 32 مقالهاي با عنوان "از رفراندوم تا بازگشت شاه" در روزنامه اطلاعات چاپ شد كه جزئيات ارتباط آيت الله كاشاني با زاهدي و بقائي در برندازي مصدق توضيح داده بود. ايشان در مصاحبهاي به روزنامه كيهان گفتند: من از ژنرال زاهدي مادامي كه به منفعت ايران قدم بر ميدارد پشتيباني ميكنم. (14) آيت الله كاشاني نيز در سال 39 درگذشت. دولت كودتا به دستگيري اعضاي حزب توده پرداخت و بسياري از افسران حزب را دستگير كرد. گروه فدائيان اسلام را نيز دستگير نموده و عدهاي از بهترين جوانان مومن را به شهادت رساندند.
پس از كودتا، انتخابتي زير سايه دولت نظامي برگزار شد و اكثريت كرسيها را نصيب ايادي انگليس و آمريكا كرد تا مساله نفت را حل كنند و چون امكان غارت نفت ايران به صورت سابق وجود نداشت كنسرسيومي متشكل از 8 شركت بزرگ نفتي جهان از مليتهاي آمريكا، فرانسه، هلند و شركت نفت ايران و انگليس تشكيل شد و سهام كنسرسيوم بين آنان تقسيم شد كه 6/45 درصد آن سهام شركت ايران و انگليس بود و انگليس در سهام بقيه نيز شريك بود.
بدين ترتيب قانون ملي شدن صنعت نفت پايمال شده، شركت ملي نفت ايران را خلعيد نموده، به خدمت كنسرسيوم درآوردند و ملت ايران نيز 143 ميليون ليره تقريبا معادل 400 ميليون دلار به شركت نفت ايران و انگليس غرامت پرداخت كرد.(15)
پس از سقوط نهضت ملي كينه مردم نسبت به امپرياليسم آمريكا وانگليس و حكومت محمد رضا پهلوي بارها تجلي پيدا كرد و قيامهاي گوناگوني به وقوع پيوست كه شرح همه آنها دراين مقاله نميگنجد و بالاخره در بهمن ماه 1357 ملت ايران پيروز شد. مرحوم آيت الله طالقاني طي سخنراني بر مزار مصدق اعلام كردند: "... شايد اگر همه سكوت كنيم و در انديشه فرو برويم و تذكرات گذشته را بهياد بياوريم، اين سكوت بيشتر از هزار زبان گويا باشد و گذشته و وضع كنوني ما را ترسيم كند ... برادران، فرزندان نهضتهاي ايران را با هشياري بررسي كنيد، تعصب،يك جهت نسبي، يك بعد بيني هميشه ما را بيچاره و مخذول كردهاست ... دكتر مصدق ماننديك پزشك حاذق انگشت روي محل درد گذاشت و گفت ما بايد در دنياي شرق و غرب بي طرف باشيم، تز عدم تعهد را ابراز كرد، همان تزي كه دنبال آن تز مرحوم ناصر، نهرو، سوكارنو همه دنبال كردند و اكنون در حال توسعه است و گفت: بدبختي ما همين انبارهاي نفت ماست. ما نفت نميخواهيم. گرسنه ميمانيم ولي استقلال ميخواهيم. نهضت اوج گرفت ولي چه شد كه نهضت اوج گرفت ؟
باز ميرسيم به همان اشاره آيه قرآن: " ان الله لا تغير بقوم حتي يتغير و اما بنفسهم" آن وقتي كه وحدت نظر بود، گروههاي ملي و ديني و مذهبي همه دريك مسير حركت كردند، مراجع ديني مانند مرحوم آيت الله خوانساري، آيت الله كاشاني، فدائيان اسلام، اينها هركدام با هم شروع كردند به حركت و به حركت درآوردن ملت، هركدام بجاي خود، فدائيان اسلام، جوانان پر شور و مومن راه را باز ميكردند، موانع را برطرف ميكردند، يك مانع را از سر راه بر ميداشتند، انتخابات آزاد مشروع شد، مانع ديگري را برداشتند، صنعت نفت در مجلس ملي شد، فتواي مراجع و علما براي انتخابات و پشتيباني از دولت ملي در تمام دهات و روستاها و در ميان كارگران همهيك شعار شد، همهيك حركت بود همهيك هدف بود چه شد؟ از كجا ضربه خورديم؟ پيش از ضربه خارجي از درون خودمان ضربه خورديم اينها همه براي تذكر است، بيان واقعيت است ... عوامل استعمار، استبداد داخلي، جاسوسها، اطراف اين قدرتها شروع كردند به تفحص كردن، نقطه ضعفها ر پيدا كردند و به فدائيان گفتند شما بوديد كه نهضت را پيش بريد. فدائيان ميگفتند ما حكومت تامه اسلامي ميخواهيم، اينها به آنها ميگفتند دكتر مصدق بي دين است يا به دين توجه ندارد و نميخواهد خواستههاي شما را انجام دهد. آنها به دكتر صدق ميگفتند اينها جوانان پر شور و تروريست اند، از اينها بايد بپرهيزي. من كه خودم ميخواستم بين آنها تفاهم برقرار كنم ديدم نميشود. امروز صحبت ميكردم، فردا ميديدم چهرهها عوض شده اند، باز خصومت، باز موضع گيري، مرحوم دكتر مصدق ميگفت: من نه مرد مدعي حكومت اسلامي هستم نه ميخواهم هميشه حاكم و نخست وزير شما باشم، مجال بدهيد، بگذاريد من قضيه نفت را حل كنم. ... اين جناح ر جدا كردند ... آمدند دومرتبه سراغ مرحوم آيت الله كاشاني، از راه نفسيات، اين نهضت مال تو است، دكتر مصدق چكاره است؟ تمام دنيا به دست توست، دور آن پير مرد را جاسوسهائي كه ما از نزديك ميشناختيم گرفتند، او را از او جدا كردند، يادم هست روزي را كه گفتگو در بين مردم بود كه مرحوم آيت الله كاشاني حمايت از زاهدي ميكند و توطئهاي در كار است، به تنهائي رفتم منزل ايشان در همين قسمت پل چوبي، تنها بود، در اتاقي به انتظارش نشستم، آمد ظرف خربزهاي در دستش بود بعنوان تعارف جلوي من گرفت، تا خربزه را ديدم گفتم حضرت آيت الله دارند زير پايت پوست خربزه ميگذارند، مواظب باش، گفت نه اين طور نيست من حواسم جمع است. گفتم من شما را مردي پاك و مبارز (ميدانم) مبارزه شما در عراق عليه انگلستان، در نهضت عراق فراموش شدني نيست شما اين مزايا واين سوابق را داريد درست متوجه باشيد تفرقه ايجاد نشود، گفت خاطرتان جمع باشد.
برادرها، فرزندان، چقدر انسان بايد تجربه كند؟ كافي نيست؟ ... دكتر مصدق دنياي خاور ميانه را تغيير داد و به دنبالش مصر انقلاب شد، الجزيره انقلاب شد ولي ما محكوم شديم! ... ما متلاشي شديم..." (16)
(1) بررسي تاريخ ايران: ع باقي صفحه 147 و 148
(2) سه گزارش : ترجمه سرهنگ غلامرضا نجاتي به مقدمه مهندس عزت الله سحابي ص 24
(3) مجموعهاي از مكاتبات، سخنرانيها و پيامهاي آيت الله كاشاني : م. دهنوي جلد 2 ص 206
(4) بررسي انقلاب ايران : ع باقي ص 149
(5) سه گزارش : ترجمه سرهنگ غلامرضا نجاتي به مقدمه مهندس عزت الله سحابي ص 25
(6) استبداد، دمكراسي و نهضت ملي : محمد علي كاتوزيان ص 113
(7) دركنار پدرم، مصدق : تهيه و تنظيم غلامرضا نجاتي ص 65
(8) جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب " توطئه ربودن و قتل شهيد افشار طوس" : محمد تركمان ص 111
(9) جهت اطلاع بيشتر از سير رشد جريان مرموز دكتر بقائي، مراجعه شود به كتاب "افول يك مبارز" تاليف علي محمد آقا محمد صديقي
(10) مراجعه شود به "حزب توده و كودتاي 28 مرداد" : حسن ضياء ظريفي (از بنيان گذاران چريكهاي فدائي خلق)
(11) بررسي انقلاب ايران : ع باقي ص 151
(12) ايران فردا : سال دوم شماره 8 – واپسين دفاع در آخرين روزها
(13) مكتوبات آيت الله كاشاني – ج ع ص 23
(14) روزنامه كيهان : 17/6/1332
(15) بررسي انقلاب ايران : ع باقي ص 154
(16) سخنراني آيت الله طالقاني بر مزار دكتر مصدق
بخشي از مطالب اين مقاله و مقاله پيشين برگرفته از كتاب "يادآوري از مصدق" نوشته آقاي عبدالله راستگو است.